همه ما بسیار از فواید خواندن کتاب شنیده ایم یا خوانده ایم. با توجه به عنوان ،  این نوشته احتمالا ما را یاد یکی از جمله هایی که پیش از این شنیده ایم می اندازد یا آن مفاهیم را در ذهن ما یاد آوری می کند

درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را

Knowledge is Power

العلم سلطان

 

خاطره : اولین باری که سخنی در این باره دیدم احتمالا به زبان انگلیسی بود . من هم از دسته کسانی هستم که انگلیسی را از بچگی نه در کلاس زبان بلکه به مدد پاره کردن کتاب واژگان فرا گرفته ام . زمانی که مقطع راهنمایی بودم همیشه جمله ای برایم به صورت مکرر تکرار می شد.

 

این جمله ی معروفی هست که همیشه در ابتدای بازی Mortal Kombat کنسول سگا به صورت بالا نوشته و احتمالا گفته میشد.

می گویند سازنده این بازی در نسخه های ۲ به بعد بازی این را گنجاند چون در آمریکا چنان تب این بازی بچه ها را فرا گرفته بود که به مدرسه نمی رفتند یا درس نمی خواندند. به همانند من و دوستم که الکی می گفتیم در مدرسه جشنی به مناسبت ۲۲ بهمن برپاست و گفته اند که زود بیاییم و مستقیم به کلوپ می رفتیم تا دو قران پولی را که داده بوندند تا چیزی بخریم و در گلو بریزیم تقدیم آمحمود کلوپچی انتهای خیابان درمانگاه بکنیم.

مسئله اینجاست که اینجا در ایران من این نوشته را به گونه ی دیگری ترجمه می کردم. دانشی وجود ندارد! آن قدرت نیست!

و نمی دانستم این همه اش یک جمله قصار است که Thatدر ان نقش “که” را به عهده دارد.

درمورد اینکه دانش قدرت میاورد یا دانش چقدر سودمند است حرفهای بسیاری و شعر های بسیاری در نوشته های فارسی وجود دارد و درمورد نوع دید به این قضیه هم در پست های آتی صحبت میکنم. اما همانطور که خاطره بالا یادآوری میکند دانش اگر درست درمان منتقل نشود نه تنها بی حاصل خواهد بود بلکه می تواند مضر هم واقع شود. اما قرار است من مشخصا درمورد کتاب خواندن صحبت کنم. کتاب فارق از دانشی که میتواند به ما منتقل کند یک سرگرمی سالم است که در آن ذهن انسان استراحت میکند و روان انسان نیرو میگیرد. صحبتم درمورد کتاب تمرینات مکانیک کوانتومی یا مسائل ریاضیات مهندسی که نیازمند جوهری شدن دست ها باشد یا به اجبار خوانده شود نیست.

کاراکتر سقراط به درستی در فیلم Peacful Warrior اشاره کرد که ذهن ما مدام در حال واکنش به کنش هاست . تنها موقعی کاملا آرام میگیرد که راه های ورودی را گرفت . ورودی هایی از جنس تصویری ، صوتی ، لامسه ای ، چشایی و بویایی..و این یک مدیتیشن بی نقص خواهد بود که میتواند ما را از قید و بندها رها کند و در این صورت است که کارهایی مثل طی الارض یا Teleportation می تواند صورت بگیرد. البته که رسیدن به این سطح از آزادی از محیط خارج اگر محال نباشد کاری دشوار است.

کتاب خواندن به صورت متمرکز میتواند همه حواس ما را تا حدود زیادی خنثی کند و به ما آرامش و قدرت روحی ببخشد. اگر چه برخی حواس ما به میزان بسیاری جزئی ورودی مفید و البته لذت بخش دریافت می کنند ذهن فارق از واکنش یا کنش های نابود کننده ای چون حسادت ، کینه ، خشم و حرص می شود.

چشم به جای دیدن و فانتاسی جنسی که قرار نیست لزوما به آن دست یابیم ، یا دیدن و حرص خوردن به داشته های لاکچری که ممکن است هیچ وقت به آنها نرسیم ، یا فکر بی مورد و مداوم درمورد گذشته ای که قرار نیست به آن برگردیم ، یا نقشه کشی بیش از اندازه برای آینده ای که شاید آن قدر ها که می پنداریم در ساختنش نقش نداریم و شنیدن اخباری که چند ماه بعد اهمیتی نخواهد داشت از جمله مواردی هستند که ذهن ما را خسته و آشفته میکنند.

وقتی کتاب میخوانیم نظر بسیاری این است که ذهن ما بیش از حالت معمول کار میکند اما واقعیت این است که ذهن و جسم زمانی که یک رمان لذت بخش میخوانیم بیش از زمانی که در شب هنگام در تخت این سو و آن سو می چرخیم و درگیر مقاله دانشگاهی یا پاس کردن چک هستیم ، استراحت می کند.

کتاب خواندن نوعی نیمه/شبه مدیتیشن است.